|
زخم معده
|
||
|
وادارم کرد تا بنویسم |
مرد کتاب فروش روی شیشه نوشته :
متناسب با درآمد شما کتاب دلخواه شما در این مکان موجود است
اگر نه کتاب را به امانت ببرید .
قضاوت درباره این نوشته با خودتان .
آدرس:اتوبان نواب - بالاتر از میدان جمهوری - بین آزادی و کلهر
یکی دیگر از کار های عجیب و غریب مردم کشور من
سر در بسیاری از مغازه ها و فروشگاه های شهر چنین اسم هایی می بینم :
۱- دهکده پلاستیک
۲- موبایل دهکده
۳- کافی نت دهکده
۴- استودیو دهکده
۵- کیف و کفش دهکده
۶- و بسیاری از این دست
و در نقطه مقابل در مناطق روستایی و حاشیه شهر ها با چنین اسمهایی مواجه می شویم :
۱- شهر موبایل
۲- دنیای لنت ترمز
۳- شهر کتاب
۴- شهر لباس
۵- دنیای اسباب بازی
۶- و از این دست مثال ها
گاهی اوقات این کار ها در نــــظرم نا مفهوم می آید و نـــمی توانــم مغز متفکری را که
پشت این جریان ها وجود دارد درک کنم . عجیب این است که این گونه افکار به شدت
واگیر دار هستند و بلافاصله مورد تقلید عموم قرار می گیرند .
خیلی سال پیش میگفتند مغازه خواربار فروشی ٬ (با وجود اینکه حتی معنی آن
را هم نمیفهمم ) ولی گویی بعد از چند سال این نام کمی کهنه شد و جای خودش را به
سوپر مارکت و مینی مارکت داد ٬ و بدتر از آن در بسیاری از روستا ها و شهر های کوچک
بدون اینکه به مفهوم این نام ها توجه شود از آنها استفاده شد
مثال : روی بدنه فلزی یک دکه کوچک ۵/۱در ۵/۱ متری با اسپری رنگ نوشته شده
سوپر مارکت رضا و چند صد متر آنطرف تر یک مغازه دونبش ۱۲ متری رو سر در مغازه زده
مینی مارکت دهکده !
از این دست تضاد ها کم نیستند
چند نفر شما خانواده هایی را سراغ دارید که نام برادر بزرگتر اصغر یا علی اصغر است و نام
برادر کوچکتر اکبر یا علی اکبر !
اس آر نوشت : یکی از دوستان با وبلاگ نسل بیدار یه کاریکاتور بامزه تو آخرین پستش زده . آدرسش تو لینک دوستان هست.معمولا مهترین چیز برای نوشتن یک مطلب اینه که نویسنده اولین جمله شو چطوری شروع کنه
خیلی از آدما در نوشتن اولین جمله مشکل دارند
ممکنه همین طور ۱۰ یا ۲۰ دقیقه خودکار به دست به لامپ یا ترک دیوار و ... خیره بشن ٬ چند
هزار موضوع و جمله و کلمه از جلوی ذهنش رژه برند . اما همین که دستشو به طرف اونا دراز میکنه
تا یکی ازاونها رو برداره چیزی دستشو نمیگیره
مثل یک دسته بچه ماهی که توی کم عمق ترین قسمت رودخونه در حال بازی کردن هستند
و فک میکنی گرفتنشون خیلی راحته !
شاید بهتر باشه برای درمان این مریضی اصلا فکر نکنید که چه چیز می خواهید بنویسید اجازه بدید
کلمات خودشون رو به شما معرفی کنند
اما باز هم کلکسیون بی انتهای کار های عجیب و غریب آدمهای سرزمین من :
۱-نمیدونم چرا بعضی از آدمها وقتی یه وسیله تازه میخرند ٬ تا مدتها کارتن خالی اون وسیله رو یه جایی
نگه میدارند ؟ حتی بعد از گذشت سالها و پوسیده شدن کارتن همچنان اصرار به نگهداری آن دارند .
۲- یا اینکه مثلا وقتی تلوزیون یا ضبط صوت میخرند اولین کاری که می کنند اینه که کنترل بد بخت رو
لای ۶۰ تا نایلون میپیچند تا مثلا گرد و خاک توش نره ؟ و بعضا از محافظ کنترل هم استفاده میکنند !!
۳- احمق هایی پیدا میشوند که جلد شناسنامه یا عقد نامه تولید میکنند و روی آن مینویسند :
"جلد شناسنامه " - "جلد عقد نامه " . البته تا زمانی که شناسنامه یا عقد نامه تان را داخل آن
قرار نداده اید هیچ اشکالی ایجاد نمیشود . اما مثلا وقتی برای شناسنامه تان یک جلد شناسنامه
تهیه کردید و بعد هم آن را گذاشتید روی میز . و به کسی می خواهید بگویید برو فلان چیز را برایم بیاور
باید به او بگویید جلد شناسنامه ام روی میز است !! وآن فرد با خودش فکر میکند که جلد شناسنامه
به چه کار شما می آید ؟
۴- تا حالا شده از دست مارک هایی که پشت یقه پیرهنتان چسبانده باشند به ستوه آمده باشید
گاهی اوقات دلم میخواهد این تولیدی ها رو خفه شان کنم .
۵ - چند ثانیه قبل از شروع یه بازی فوتبال خیلی مهم ... یه شرکت احمق با مدیر تبلیغات احمق تر از
خودش میاد و مثلا ما را به دیدن این مسابقه دعوت میکند !
خوب آدم حسابی اونی که نشسته پای تلوزیون نیاز به دعوت نامه تو نداره ! تو اگه واقعا می خوای
ملت رو دعوت کنی برن بازی رو ببینند ٬یا بهشون اس ام اس بزن یا چند نفر رو استخدام کن تا
مردمی که تو خیابون پخش و پلا هستند رو به دیدن فوتبال دعوت کنن ! معنا دعوت اینه بالام جان
۶ - تا حالا شده به دوستتون راجع به یه موضوعی تاکید کنید ؟
یا والدینتون موضوعی رو به شما تاکید کنند ؟
یا استادتون روی یه مطلب درسی تاکید داشته باشه ؟
اینا رو گفتم که یادآوری کنم تاکید چه بار معنایی داره ؟
خبرنگار یا گزارشگر به اصطلاح محترم : استاندار ضمن تشکر از معاون وزیر بر لزوم استفاده از
نیروی کار مجرب تاکید کردند و .... حالا شما برو اصل سخنرانی رو گوش کن !!
در یک لحظه به خصوص یک کلمه یا جمله را که همیشه به یاد داشتیم فراموش میکنیم
نام یک خیابان یا نام یک هنر پیشه یا نام فلان سیاست مدار معروف و ...
و از همه بد تر در این جور مواقع این است که هر چه بیشتر برای به یاد آوردن آن تلاش کنی
آن اسم جادویی بیشتر خودش را مخفی می کند مثل یک ماهی لغزنده به عمیق ترین
قسمت های حافظه ات لیز می خورد .
ضربان قلبت بیشتر می شود ٬ چیزی از درون اذیتت می کند ٬ قلقلکت می دهد ٬
حس میکنی یک مورچه تنبل روی شیار های مغزت در حال راه رفتن است به خودت فشار
می آوری تا کلمه لعنتی فراموش شده را به یاد بیاوری ٬ به زحمت یک یا دو حرفش را به خاطر می آوری
به خودت میگویی : اولش س داشت یا توش ف بود !! اما هیچ فایده ای ندارد
مغز لعنتی ات دچار واماندگی شده ... .
و عجیب است که گاهی این واماندگی واگیر دار می شود ٬ ۲نفری روبروی هم نشسته اید
و با هیجان در مورد موضوعی در حال گفتگو هستید کلمات مثل گلوله هایی که در خشاب جا سازی
شده باشند یکی پس از دیگری به سرعت و اتوماتیک وار به هر سو پرتاب می شوند تا اینکه در آن
لحظه به خصوص مثل گلوله ای که در جان یک مسلسل گیر کرده . رگبار حرفهایتان متوقف میش ود
از دوستت می خواهی تا کمکت کند ... بی فایده است او هم مثل تو آن کلمه به خصوص را
فراموش کرده است .
گاهی اوقات هم گویی که مغز مان به ترکیب به خصوصی از حروف حساسیت داشته باشد همیشه
یک کلمه یا اسم خاص را فراموش می کنیم حتی برای فراموش نکردنش تمرین هم می کنیم
اما وقتی به آن لحظه اسپیشیال می رسیم دوباره هنگ می کنیم .
مثال :
من بیشتر اوقات جیم کری و جانی دپ رو هم اشتباه میگیرم و هم فراموش میکنم
یک بار هم با مهیار خودمون رو کشتیم اسم استنلی کوبریک یادمون نیومد
سپیده اکینتون رو معمولا یادش میره ( آکینتون یا بیپریدن نوعی دارو است ) .

راستش اومدم از کبوترا بنویسم دیدم ملت زیاد علاقه مند نیستن همه رو پاک کردم .
بجاش یه ماجرای شام امشب رو تعریف می کنم
وقتی از تمرین تیراندازی برگشتم خونه بوی خوش سوپ تموم اتاق رو پر کرده بود ....
کمی بعد سفره شام آماده بود . ایده گفت به خاطر ادویه هندی که تو سوپ استفاده
کرده کمی تند شده !!
قاشق اول رو که تو دهنم بردم ....
بلند گفتم آآآآی سوختم م م م م
ایده گفت بهت گفتم که !! ادویه هندی داره !!
همانطور که سعی میکردم محتویات قاشق را به سرعت ببلعم جواب دادم
اون تندی به جای خودش ... ولی من از داغی سوپ سوختم !
خلاصه دو طرفه سوختیم . ولی سوپ خوشمزه ای بود
نکته اول : نمیدونم دیگه چرا خیلی از دوستای وبلاگی کم کار شدن . نه وبلاگ خودشون رو
آپ میکنن و نه یه نظر درست حسابی میذارن
نکته دوم : راننده ها معمولا در هنگام دنده عقب گرفتن برای بهتر دیدن پشت سر ٬ دست راستشون
رو میذارند پشت صندلی شاگرد !
این جانب یه دوستی دارم هر وقت میشینه تو ماشین بغل دستم ٬ وقتی میزنم دنده عقب
اون دستشو میذاره پشت صندلی من . اخطار کرده بودم اگه دفعه بعد از این کار های
ملا نصیرالدینی بکنه تو وبلاگم مینویسم !
اما جریان من و کولر و کبوتر چیه ؟
گفته بودم که پارســال یکی از کــبوتر هام رفت زیر ماشیــن و حسابی زخمی شد . ( اون موقع کلا
۲ تا کبوتـر داشتیم ) . همســایه پایینی گفت اینا هر دوتا ماده انــد و از اینا آبی گرم نمیشه !
خلاصه چند روز بعد رفتیم یه کبوتر نر خریدیم و در انتــظار برای تخمگذاشتن کبوتر ها ... ولی بعــد از
یکی - دو هفته متوجه شدیم ۲ تا کبوتر اولـی یکیشـون نر و یکیــشون هم مـاده اســت .......
این وسط سر کبوتر نر آخری بی کلاه موند و برای برقرار شدن تعادل دوباره رفتیم یه کبوتر ماده خریدیم
کبوتر های اولی رو تراس طبقه دوم لونه درست کردند و همونجام تخم گذاشتند . اما جفت دوم
به دلیل اینکه برای عادت کردن به خونه پر هاشون رو قیچی کرده بودیم ٬ روی زمین و توی قفــس لونه
درست کردند ...
در قسمت بعد بلا هایی که به سر این دو جفت کبوتر میاد رو تعریف میکنم .

پسر بچه ای بودم در سن ۱۲ -۱۳ سالگی (حدود ۲۰ سال پیش ) ٬ تکه روزنامه ای به دستم
رسید که در آن نویسنده مقاله به موضوع پخش کردن کبریت هایی با نام خلیج العرب در جنوب کشور
توسط کشور های عربی پرداخته بود و خواستار توجه مسولین به دسیسه چینی بطئی ( کند ) اعراب
برای تغییر نام خلیج فارس به خلیج عرب شده بود .
شاید کمتر کسی در آن زمان فکر میکرد که روزی فرا برسد که برای اثبات موضوعی به این واضحی
به زحمت بیفتیم و اگر از همان ۲۰ سال پیش با قدرت از هویت خود دفاع می کردیم امروز شاهد این
این گونه گستاخی ها نبودیم .
در روز های گذشته پس از سفر رییس جمهور به جزیره ابوموسی شاهد غوغای رسانه ای و
اعتراض مقامات کشور امارات به این سفر بودیم .
به دور از همه ی دعوا ها و اختلافات سیاسی و غیر سیاسی داخلی انصافا این حرکت رییس جمهور
جای تقدیر دارد و همچون ضربه شمشیری بود بر طناب پوسیده ای که کشور های حاشیه نشین به
آن چنگ زده بودند و جای خالی آن مدت ها بود که حس میشد .
چند روز قبل از زبان یکی از مسئولان شنیدم : که همه ی ایرانی ها باید با سفر به جزایر
سه گانه در غالب تور های گردشگری از هویت خود دفاع کنند .
خانه ای را که خالی از سکنه باشد راحت تر از یک خانه پر جمعیت که مردانی تنومند در آن
سکونت دارند می توان تصاحب کرد .
بی تفاوتی ما نسبت به این گونه دست درازی ها تئوریک ممکن است در آینده موجب شود
همسایگان پر مدعی جنوبی بیشرمی مضاعفی از خود نشان دهند .
آنچه در مورد ما تغییر ناپذیر است ملیت ما و ایرانی
بودن ماست ٬ چیزی که از ما تفکیک ناپذیر است .
سکوت هر ایرانی در این مورد از غوغای بی شرمانه این تجاوزگران تاسف بارتر است .
نمیدانم در پس کدامین پیچ زندگی ( در تلاش برای دیدن یک دشت پر از لاله که چند قدم آنطرف تر
به انتظارت نشسته ) هستی ؟
کنار ساحل نشسته ای و باد با مو هایت بازی میکند ٬ روی سطح آب ( باد) قطره ها را لوله میکند ٬
خاک را به بازی می گیرد ٬موسیقی برگها را بادرختان تمرین میکند٬ حجاب لاله ها را کنجکاوانه
در می نوردد.
به چه می اندیشی ؟ به لحظه ای که گذشت یا آن که در پیش رو داری ؟
به چه می اندیشی ؟ رد پایی از تردید بی انتها رد پایی که نه آغازی دارد و نه انجام ؟
می خواهم بدانی چشم هایم را با اندیشه ات آمیخته ام و می دانم که تو نیز با من چنین کرده ای
همه ی ما در زندگی مان هم بهار داریم و هم تابستان ٬ هم پاییز و هم زمستان
ولی الزاما برای هر دو ی ما بهار از یک زمان آغاز نمی شود !
در زمستان زندگی ات میهمان تابستان پر سخاوت من باش ٬
در بهار زندگی ات تو را تنها نخواهم گذاشت همسر خوبم
بر گرفته از دفتر خاطرات خودم در سال ۱۳۸۴.
به صفحه زمان سنج خیره می شوم اعداد ترتیب نزولی شان را می پیمایند
همچون چتربازانی که به ترتیب از انتهای یک هواپیمای غول پیکر فرو میریزند
تنها هستم و با این وجود حس میکنم هنوز به تنهایی بیشتری نیاز دارم ! حجم های
فزاینده ناهمگونی در انبوه متراکم فضا انگل گونه وارد قلمرو احساساتم می شوند
و به خاطراتم حمله ور میشوند .
گذر سالیان زنگار کهنه ای را بر روحم تحمیل کرده و دستان محبت آمیزی که به سوی روح عریانم
دراز شده صدای گوش خراش روحم را در وجودم طنین انداز میشود ٬ هر روز که میگذرد .
اس آر نوشت : نقل از وبلاگ ورق پاره های غربت
دور باش
اما نزدیک...
من از نزدیک بودن های دور
می ترسم....!
سوال : اصولا چرا قیمت بلیت هواپیما در ایران گران شده ؟ ( ۲ نمره )
به طور بنیادین افزایش قیمت بلیت هواپیما به یک عامل بستگی ندارد و مولتی فاکتوریال است .
اما به طور خلاصه باید ذکر شود که سرویس ها و خدماتی که مسافر محترم فقط با پرداخت
قیمت یک بلیت دریافت می کند در مجموع بیش مبلغی است که پرداخت شده .
و این سرویس ها عبارتند از :
۱- شما با پرداخت بلیت به مقصد میرسید .
۲- در طول سفر از امکانات یک سینمای ۵ بعدی بهره مند می شوید .
صدای دالبی با قدرت ۷۰۰ دسی بل !! - جریان تند باد از زیر پاها !! - صندلی های متحرک و پرتابی
۳- اگر دچار بیماری هایی نظیر انسداد روده - انسداد مری - سنگ کلیه هستید با تکان های
هواپیما بعد از رسیدن به مقصد ۷۵ درصد احتمال بهبودی دارید
در حالی اگر برای درمان این چنین بیماری ها به بیمارستان بروید کمتر از ۶۰ درصد شانس بهبودی دارید
۴-در کمتر از ۴۰ دقیقه به خدا و ۱۲۴ هزار پیامبر و ۱۴ معصوم ایمان قلبی می آورید و ۷۴۷ بار
ایت الکرسی می خوانید و در کل بعد از پیاده شدن از هواپیما آدم خوبی می شوید
انصافا کجای دنیا با پرداخت مبلغ ناچیزی این همه خدمات دریافت می کنید ؟
گاهی اوقات موضوعاتی به سادگی یک اسکرول بار می تونند موضوع یه پست باشند
دقت کردین هیچ قاعده و نظمی برای این اسکرول بار وجود نداره که سمت راست صفحه باشه
یا سمت چپ؟
میرم تو یه ویسایت ایرانی ... اسکرول بار سمت راست
از تو همون سایت یه صفحه داخلی رو باز می کنم ... نا خوداگاه دستم میره برای اسکرول بار
سمت راست ... اما این بار سمت چپه !
از همون سایت یه لینک رو باز میکنم ... دستم میره سمت چپ دنبال اسکرول بار
اما دوباره برگشته سمت راست !!
انگار طراح سایت سادیسم داشته !
حالا از اون بدتر و فاجعه بار تر قطع و اندازه کتاب ها است :
تا حالا شده که بخواهید کتاب هاتون رو تو قفسه کتابخونه به ترتیب اندازه بچینید ؟
یا اینکه بخواهید آنها رو روی هم مرتب کنید ؟
هیهات !!
یه کتاب ۲ سانت بلند تره ٬ یکی دیگه ۱ سانت عریض تر و الی آخر ...
نمیدونم چرا هیچ استانداردی در این زمینه تدوین نمیشه ؟
گاهی اوقات اوضاع از این هم فاجعه بار تر است : زمانی که از یک کتاب چند جلد میخری و متوجه
می شوی کتابها هر کدام چند میلی متر با هم اختلاف سایز دارند !
شاید بهتر باشد خودمان دست به کار شویم و فرهنگ ساز باشیم .
اون دفعه گفتیم طی حرکت انقلابی ... بعضی از دوستان گلایه کردند
این بار می گوییم طی یک حرکت انتهاری به تمامی کامنت های ۳ پست قبلی
( تمرین سوت - چقدر سفر باید - عابر بانک و یارانه ها ) پاسخ دادیم
بروید حالش رو ببرید ...
فک کنم همه ی شما کم و بیش با معضل ازدحام مردم به عابر بانک ها بعد از واریز یارانه ها
مواجه هستید ...
حالا هر چی منطقه محروم تر ... هجوم مردم بیشتر !!
روز اول و دوم که اصلا حرفشو نزن ! به ۱۰ متری عابر بانک حتی نزدیک هم نمیتونی بشی!
من می گم شما باور نکن !
همیشه یک پله از همه ی دنیا عقبیم ....
حالا اون یک پله که عقبیم سر جای خودش ... تو داخل کشور هم یک پله از همین تکنولوژی
عقب افتاده ٬ عقبتریم !!
دیروز رفته بودم میوه و .. بخرم تو راه متوجه شدم پول نقد زیادی همراه ندارم ... رفتم دم یه
عابر بانک نسبتا خلوت ٬چند نفری منتظر بودند ...
یارو ۱۵ دقیقه تمام جلو ی عابر بانک کارت خودش٬ کارت اون یکی بانک ٬ زنش ٬ دایی ٬ خاله رو
چک موجودی می کرد ! کاری که با یه اس ام اس ساده یا گرفتن رمزحساب اینترنتی می شد
انجام داد ! تو همین فکر بودم که دیدم نفر جلویی به من میگه بلد نیست با عابر بانک کنه و
ادامه ماجرا ...
حالا من انتظار دارم یارو با موبایلش موجودی حساب بانکی چک کنه . نهایت خوشبینیه ! در حالی
که اگه همین یارانه ها هم نبود خیلی از مردم دنبال گرفتن عابر بانک هم نبودند .
چقدر سفر باید ....
تا پخته شود خامی ؟
مسافرت نوروزی ما از ۲۴ اسفند شروع شد و تا ۶ فروردین ادامه داشت و مثل همه سفر ها
کلی خاطره و نکته از خودش به جا گذاشت .
نکته هایی که برای فراموش نشدن تو یه دفترچه ثبتشون می کردم تا بعد سر فرصت بتونم
ازشون استفاده کنم .
یکی از اون ها مسئله اتوبان و عدالت اجتماعی بود ٬ شاید بی ربط باشه ولی ...
تو اتوبان کاشان - قم با سرعت ۱۱۰ - ۱۲۰ در حال حرکت بودیم و به علت وجود دوربین های
ثبت سرعت و گشت های پلیس و ترس از جریمه شدن و مصائب بعدی و زهر مار شدن سفر
جرات نداشتم با سرعت بیشتری حرکت کنم و مدام کیلومتر شمار ( سرعت سنج ) را زیر چشمی
می پاییدم تا از ۱۲۰ بیشتر نشود .
در همین حس و حال خودم بودم که متوجه شدم بقیه خودرو ها هم وضعیت مشابه من را دارند
پراید - پژو ۴۰۵ - پژو پارس - مزدا ۳ جدید - هیوندا آزرا - سوزوکی گراند ویتارا ۲۴۰۰ - بی ام دبلیو
همه با یک سرعت در اتوبان در حال حرکت بودیم و دیگر مدل ماشین و قیمت آن تاثیری در
میزان سرعت آن نداشت
قانون همه را با یک چشم نگاه میکرد .
تلوزیون را روشن کردم تا کمی اخبار گوش کنم .
جلسه دادگاه متهمین اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی
امیدوارم شما هم این خبر را از تلوزیون شنیده باشید :
چون آنچه از تلوزیون پخش شد خبر نبود....
فقط صدای سوت بود که به صورت منقطع و به جای اسامی
پخش می شد .
دزدان بزرگ آبرو دارند و بر صدا سیما واجب است آبروشان را حفظ کند !
حال اگر یک آفتابه دزد را در حال دزدیدن یک آفتابه بدون دسته دستگیر می کردند
خبرنگار محترم شجره نامه عکس دار طرف رو یک هفته تمام از تلوزیون پخش می کرد
|
|